شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام) را به مولایمان صاحب العصر و زمان (عجل الله تعالی فرجه شریف)
تسلیت میگوییم و از خداوند متعال خواهانیم در فرج آن حضرت تعجیل بفر ماید !
السلام علیک یا مولای یا موسی بن جعفر و رحمة الله و برکاته !
منبع :پیشوایان راستین / جلد ۹ / امام موسی کاظم(ع)دوران زندگی امام موسی کاظم (علیه السلام) با به قدرت رسیدن منصور دوانیقی (لعنة الله علیه) مصادف بوده است!
در این دوران خفقان شدیدی از طرف حاکم وقت حاکم بود و افراد بسیار اندکی از امامت امام موسی کاظم (علیه السلام) اطلاع داشتند ! گروه های درس و محالس علم و معارف اسلام که در اواخر عمر حکومت بنی امیه جانی گرفته بود همه تعطیل شده بود! ویاران خاص حضرت به سختی با ایشان ارتباط داشتند اکثر مردم از دین واقعی و وصی به حق آن دور بودند بدعت گذاری ها و فرقههایی که منصور دستور ایجادشان را داده بود هم بر گمراهی مردم دامن میزد!
در چنین روزگاری یاران خاص کاملا پنهانی شیعیان حضرت را از وجود ایشان مطلع میکردند و سرانجام بزرگان شیعه و یاران خالص امام و ولی بحق اسلام را شناسایی میکردند و حتی گاهی در تاریکی شب به محضر حضرت وارد شده و احکام و معارف اسلام و قرآن را از ایشان میآموختند.
با این حال در مدت خلافت منصور و مهدی و هادی و هارون الرشید هزاران نفر به محضر امام (علیه السلام) گرد آمدند و بیش از سیصد نفر توانستند نوشتههای خود را به نسلهای آینده برسانند .در این میان شش نفر از یاران خاص حضرت بودند و روایاتشان بی شک مورد تأیید است :
یونس ، صفوان ، ابن عمیر ، عبدالله مغیر ، سراد و احمد بزنطی !
این شش تن فداکاری های بیشماری در راه اسلام انجام دادند!
یونس بن عبد الرحمان مردی بسیار دانا رشید وپرهیزگار بود به گونهای که به سلمان زمان خود معروف بود
ابن عمیر نیز از بزرگان زمان خویش بود .
صفوان مردی ثروتمند بود وشتران فراوان داشت یک روز
امام موسی کاظم به او گفت : ای صفوان همه کار تو خوب است جز یک کار !
صفوان با تعجب گفت فدایت شوم آن یک کار کدام است ؟
امام (علیه السلام) فرمود : شنیده ام شتر هایت را به هارون الرشید کرایه دادهای !
صفوان گفت: خدا را شاهد میگیرم این شترها را برای کار های لشکری و خصوصی و کشوری و یا شکار و کارهای دیگر کرایه نداده ام بلکه برای سفر حج و کاروانهای بین بغداد و مکه کرایه داده ام و خود هم به همراه کاروان نرفته ام وفقط برخی از غلامانم را فرستاده ام تا کاروان هارون را در راه خدمت کنند !
امام (علیه السلام) فرمودند: آیا این مقدار دوست داری که هارون باقی بماند تا کرایه شترهای تورا بدهد؟
صفوان گفت : بلی ای فرزند رسول خدا .
امام (علیه السلام) فرمود: هرکس خواهان بقا وسلامت و دوام این ستمگران باشد او همراه آنان است و هرکس با اینان باشد از اصحاب آتش است.
صفوان که مرد سرشناسی بود و نمیتوانست شتران خود را کرایه ندهد سرانجام شتران را فروخت و کار دیگر پیشه کرد هارون بعدا نیت اورا فهمید !
این سخن بعدها در میان مردم انتشار یافت و مردم در همه جا با کارهای دولت هارون بمخالفت پرداختند و در همه جا امام (علیه السلام) را به عنوان پیشوای امت و وارث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شناختند و هارون را به نام غاصب خلافت و نمونه جبت و طاغوت !و همین باعث شد هارون به سرعت به دشمنی با امام (علیه السلام) برخیزد و امام را به زندان افکند و بین مردم و امام موسی کاظم (علیه السلام) جدایی افکند .
۱۰ سال امامت امام موسی کاظم (علیه السلام) در زمان منصور گذشت و به تاریک ترین روزهای اسلام و تشیع معروف شد.
منصور چنان مخفیانه به کشتار علویان پرداخت که حتی نزدیکانش متوجه نشدند و فقط در هنگام مرگش با باز شدن زندان ها و دیدن اجساد و استخوان ها در زندان های مخوف او کارهایش آشکار شد.
مهدی به مانند پدرش سنگدل نبود ولی او نیزهمچون پدر در دشمنی با خاندان امیرالمؤمنین (علیه السلام) محکم بود مهدی در زمان خلافتش چندین بار نزد امام موسی کاظم (علیه السلام) رفت و گفتگو کرد و مسائل فراوان پرسید.
هادی او نیز مردی ناتوان بود و در دوران حکومتش ظلم فراوان نمود.
هارون االرشید مقتدرترین خلفاء عباسی بود.
در طی زمان مردم زیادی امام موسی کاظم (علیه السلام) را شناختنتد و ولی به حق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) یافتند و هارون روز به روز بیشتر در غضب میشد و به زودی مسئله امام موسی کاظم (علیه السلام) از دشوارترین مسائل هارون گردید.
بنا براین بعد از هفت سال هارون به قصد مکه عازم سفر شد و در سر راه به مدینه وارد شد و با امام موسی کاظم (علیه السلام) ملاقات کرد و بسیار بسیار احترام کرد و در ضمن مشغول تحقیقات شد و چیزهایی که باید میفهمید فهمید .
یک روز هارون برای اثبات حقانیت خویش رو به قبر پیامبر کرد و در حالی که امام هم صدای او را میشنید آن حضرت را عموی خود خواند و به آن حضرت احترام کرد .
در این لحظه امام (علیه السلام) که باید در جواب سخنان هارون سخنانی میگفت رو به قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) کرد و آن حضرت را به عنوان پدر یاد کرد !
هارون از چنین کلامی بسیار در غضب شد و دستور داد با مقدمات فراوارن امام (علیه السلام) را دستگیر کردند و به بصره بردند. در بصره امام (علیه السلام)را به والی بصره عیسی بن جعفر سپردند هارون خواهان قتل امام(علیهالسلام) بود ولی عیسی بن جعفر دست به این جنایات نزد و به هارون گزارش داد از امام(علیهالسلام) چیزی جزء نماز و تقوی و عبادت و صلاح ندیده است و راهی برای کشتن ایشان ندارد.
هارون ملعون دستور داد تا امام(علیهالسلام) را به زندان فضل بن ربیع برمکی در بغداد ببرند .
امام(علیهالسلام) در این زندان مدت بسیاری گذراند فضل بن ربیع که مرد آگاهی بود خیلی زود به بزرگواری امام (علیه السلام) پی برد و برخلاف سفارش های هارون اطاق خوب و غذای پاکیزه برای امام (علیه السلام) آماده کرد!
در این خانه عده ای از شیعیان توانستند پنهانی با امام(علیهالسلام) گفتگو و ملاقات کنند و آداب و معارف بیاموزندو
هارون در این مدت با امام(علیهالسلام) درشتی و سختی میکرد اما گاهی به ملایمت روی میآورد و اجازه میداد امام (علیه السلام) به شهر رود در همین مدت عده فراوانی با مردم آشنا شدند وبه علم و دانش ایشان پی بردند.
هارون که فهمید مردم بغداد خیلی نسبت به امام (علیه السلام) اعتقاد دارند.
بار دیگر بر امام (علیه السلام) سخت گیری کرد و این بار ایشان را به فضل به یحیی برمکی سپرد فضل بن یحیی هم آنطور که دلخواه هارون بود با امام (علیه السلام) برخورد نکرد چون از همه جا مردم به او نصیحت میکردند امام را اذیت و آزرده خاطر نکند.
هارون که متوجه امر شدفضل بن یحیی را در حضور عده ای لخت کرد و شلاق زد و فحش و ناسزا گفت !
سپس امام (علیه السلام) را به زندان سندی بن شاهک فرستاد و در آنجا زنجیر های سنگین به دست و پای امام (علیه السلام) بستند و بشار را مسئول ایشان کردند.
بشار بسیار سنگدل بود و فقط دوبار در روز در زندان را باز میکرد و رفتاری بسیار زشت با امام (علیه السلام) روا داشت .
روزی هارون روبه یحیی برمکی کرد و گفت کار ما با موسی بن جعفر به درازا کشید به نزد وی برو و سلام مرا برسان و بگو من قسم یاد کردم تا امام(علیه السلام) از من عذر خواهی نکند او را به شهر و دیارش نفرستم!
هارون میخواست با این کار ندامت نامه ای از امام دریافت کند و آن را پیش قضات و حکام بفرستد و بزرگی و حقانیت خویش را به اثبات برساند !
اما امام(علیهالسلام) فقط یک کلمه پاسخ دادندو فرمودند :به زودی بین من و هارون جدایی خواهد افتاد و او به مقصود خویش خواهد رسید.
سرانجام هارون مقداری خرما را با دست خویش با سوزن و نخ سمی مسموم کرد و آن را برای سندی بن شاهک فرستا د و از او خواست آن را به امام (علیه السلام) بخوراند .
سندی بن شاهک دستور هارون را انجام داد و امام موسی کاظم (علیه السلام) را مسموم و شهید کرد !
و آنگاه گروهی از فقیهان به دربارهی هارون شهادت دادند که امام (علیه السلام) به مرگ طبیعی فوت کرده است البته مردم شهادت این عالمان خریده شده را باور نکردند و هارون ملعون را مسئول مرگ امام شمردند!
و هنوز که هنوز است بارگاه امام موسی کاظم (علیه السلام) در کاظمین شهادت به جنایت هارون و هارونیان میدهد...
فایل زیارت امام موسی کاظم (علیه السلام) در روز چهارشنبه همراه با صوت مهدی صدقی
و
فایل صوتی زیارت امام موسی کاظم (علیه السلام) محسن فرهمند
التماس دعا
و من الله توفیق